باسلام وپوزش ازمزاحمت خواهشمنداست مسأله ی زيررابرای اينجانب روشن فرماييد : می دانيم که متون مذهبی مادارای روايات دروغ وجعلی فراوان هستندوبه همين دليل علومی مانندعلم رجال وعلم درايه بوجودآمده اندتاازطريق آنهادرستی يانادرستی روايات بررسی شوند.بااين حال فقهابازهم نمی توانندبااطمينان صددرصدوبادلايلی محکم وبدون ترديدروايات درست راازنادرست جداکنند،بگونه ای که خودفقهافتواهای مختلفی دارندوحتی يک فقيه گاه فتوايش تغييرمی کند(اين اختلاف فتوی هميشه به دليل تغييرشرايط وپويايی اجتهادنيست بلکه دربسياری ازمواردبه دليل اينست که روايتی موردقبول يک فقيه هست وهمين روايت موردقبول فقيهی ديگرنيست)واين نشان می دهدکه فقه هم نمی تواندبااطمينان صددرصداحکام واقعی رااستخراج کندوعلوم رجال ودرايه هم نمی تواننددرستی ياساختگی بودن روايات راروشن کنند.حال اين سوأل پيش می آيدکه چراپيامبر(ص)وياامامان(ع) دستورالعمل روشنی برای مسلمانان ننوشتندکه تکليفشان راروشن کند.شايدپاسخ اين باشدکه آنهاگرفتاری ومشغله ی فراوانی داشته اندوفرصت کافی برای اين کارنداشته اند.آياآن هانمی توانسته اندخودگروهی ازمسلمانان رابه کارگرداوری روايات ونوشتن اصول وضوابط استنتاج وتفسيرقرآن ومانندآنها بگمارندوسپس خودشان آن نوشته هاراکنترل نموده نادرستی هارااصلاح کنندوکتابهايي مطمئن دراختيارمسلمانان بگذارند؟شايدگفته شودکه شرايط مناسب برای اين کارفراهم نبوده است.می دانيم که درزمان زندگی امامان هم علمای شيعه کتابهايي نوشته اندکه برخی ازآن هاتنهانامشان درکتاب های شيعه(مانندالفهرست شيخ طوسی) آمده است وازتعداداندکی ازآنهاهم آثاری باقی مانده است.پس معلوم می شودکه برای علماشرايط مناسب بوده ودست کم آنهامی توانسته اندکتابهايي بنويسندواين کارراکرده اند.اماچرااين کتابهارابه محضرمبارک پيشوايان نرسانيده اندتاآنهانظارت فرموده ودرست ونادرست آنهاراازهم جداکنندکه امروزه مسلمانان بااطمينان آنهارابپذيرند؟ ازامامان هم بگذريم درزمان غيبت صغری هم کتاب های متعددی راعلمای شيعه نوشته اندوالبته دربرخی ازروايات هم آمده است که نواب خاص براين کتاب هانظارت داشته اندولی اگرچنين باشدکه بايستی آن کتاب هاصددرصدموردقبول علماباشندوهيچ بحثی روی آنهانداشته باشند،درحالی که می دانيم چنين نيست.(فکرمی کنم جزقرآن وشايدتااندازه ای نهج البلاغه هيچ کتاب ديگری صددرصدودربست موردقبول علمای شيعه نباشد)ازجمله کلينی نويسنده ی کتاب الکافی که ازکتاب های اربعه ی شيعه می باشدباامام حسن عسکری(ع)ونواب خاص امام دوازدهم همزمان بوده ونوشته اندکه او کتاب الکافی رادرمدت بيست سال وطی مسافرت های بسيارگرداوری کرده ودرپايان عمرهم دربغدادزندگی می کرده است .نواب خاص هم درهمان شهربغدادمیزيسته اند.چراکلينی کتابهای خودوازجمله کتاب کافی راازطريق نواب خاص به محضرمبارک امام زمان نرسانده تاحک واصلاح گرددوآنچه می ماندهمه ی علمابدون شک بپذيرند؟دراصول کافی حتی رواياتی داريم که تحريف قرآن رانشان می دهند.چراکلينی اين هارابه محضرمبارک نرسانده است تادرصورت نادرست بودن آنهاراازکتاب حذف کند؟آياکلينی به نواب خاص امام زمان اعتقادنداشته است؟چگونه می توان اين وضعيت راتوجيه کرد؟نه تنهاکلينی وسايرنويسندگان کتابهااين کاررانکرده اند،بلکه برعکس درروايات داريم که حسين بن روح نوبختی يکی ازنواب خاص کتاب «التأديب» رابرای اظهارنظربه نزدعلمای قم می فرستدوانهاپس ازبررسی پاسخ می دهندکه دريک مورداشکال داردوآن اشکال راتوضيح می دهند(کتاب الغيبه نوشته ی شيخ طوسی صفحه ی 240).آيااين مايه ی شگفتی نيست؟ ازپاسخ شماسپاسگزارم ا [ نمایش ] [ 35 ] |
|
سلام، من Ù…ÛŒ خواستم نشانی میل شما را داشته باشم. Ù„Ø·ÙØ§ در وبلاگ قرار دهید ا [ نمایش ] [ 47 ] |
|
سلام منرضا از تبريز . چطوري ميشه براي ويرايش وبلاگ ازعكسهاي هارد Ø§Ø³ØªÙØ§Ø¯Ù‡ كنيم؟
خيلي ممنون ميشم اگه جواب بدي. ا [ نمایش پاسخ ] [ 50 ] |
|